ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
448
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
نيست ، و از كجا پيش ملك افتاده است ؟ گفت از ( 291 - ب ) خزينهاء اسكندر ذو القرنين به من افتاد دست بدست از پدر ميراث به من . بعد پرسيد كه شما بچه شغل آمدهايد ؟ گفتيم ، پيغامبر بگزارديم بدعوت مسلمانى يا جزيه قبول كردن اگر حرب ، [ 1 ] پس بمسيح سوگند خورد كه من همى دانم [ 2 ] كه دين شما حق است و پيغامبر صادق ، و عيسى از وى خبر داده است ، و اگر دانمى كه روميان دين عيسى بگذارندى ، مسارعت نمودمى در ظاهر كردن مسلمانى ، اما اگر من سخنى گويم ، پادشاهى بر من بشورد ، پس ما را به خوبى بازگردانيد ، چون باز آمديم امير المؤمنين ابى بكر بو عبيدهء جراح را بشام فرستاد با سىهزار سوار ، و پس آن بود كه خالد بن الوليد را از عراق آنجا فرستاد ، و سپاه روميان شكسته شدند ، و آن را مختصرى ياد كردهايم ، در خلافت ابو بكر رضى اللّه عنه [ 3 ] قصهء اصحاب الكهف رضوان الله عليهم : ذكر ايشان گفته شدست ، اما بوقتى معاويه و عبد الله بن العباس آنجا رسيدند در وقت غزات ملك الرّوم ، معاويه خواست كه در آن كهف رود ، آن ساعت عبد اللّه بن العباس گفت مهلا ، بايست نه خداى تعالى پيغامبر را مىگويد : ( 292 - آ ) لو اطلعت عليهم لوليت منهم فرارا و لملئت منهم رعبا ، بعد از آن معاويه چندين تن را در كهف فرستاد ، بادى صعب عاصف بيرون جست ، و ايشان را بينداخت و از كهف بيرون انداخت زانسوتر ، يونس النبى عليه السلام : چون فرمان يافت او را بكوفه دفن كردند و اكنون مشهدى است آبادان و مقيمان باشند در آن جايگاه ، و من آنجا رسيدهام و زيارت كرده شمسون و جرجيس : ديگران ( ؟ ) جايگاهى معين نخواندهام شمسون را ، و
--> [ ( 1 ) ] اگر حرب ، يعنى : يا حرب ، در قديم ( اگر ) بمعنى ( يا ) در نظم و نثر متداول بوده است ، در اشعار فردوسى و انورى مكرر ديده شده و فردوسى بيش از همه اگر بمعنى يا آورده ، شمس قيس رازى گويد اين معنى خاص مردم سرخس است ، ليكن مؤلف اين كتاب كه بدون شك از مردم خراسان نيست . اين معنى را اينجا آورده و معلوم مىشود اختصاص بخراسان نداشته است . و نيز تواند بود كه اصل : اگر نه حرب بوده باشد [ ( 2 ) ] اصل : نمىدانم . [ ( 3 ) ] خبر اين رسالت در تواريخ معتبره ديده نشد .